ثنا و ثمین و جشن نیمه ی شعبان
سلام دوستان خوبم و سلام بر فرشته های نازم جونم براتون بگه که ما همچنان در سفریم .شب نیمه ی شعبان به همراه باباجون مرتضی و مامان جون مهری و خاله محبوبه رفتیم دزفول.فرداش عروسی پسرخاله ی باباجون بود.بابارضا هم که یه سه روزی اومده بود پیشمون دوشنبه صبح از خرم اباد حرکت کردبه سمت شیراز.ثمین برای این عروسی خیلی لحظه شماری کرده بود و میگفت :میخام برم عروسی و پیرهن خوشگلم رو بپوشم و برقصم" ولی تو شب عروسی فقط دوست داشت که نگاه کنه و اصلا نرقصید.با اینکه بابارضا نبود ولی اولین عروسی بود که بعد از مدتها بهم خوش گذشت و موقع آماده شدن برای رفتن به عروسی استرس و اعصاب خوردی نداشتم.ماشاله دخملیهام برای خودشون خانمی شدن و از این بابت خیلی خوشحالم.امشب ک...
نویسنده :
مامانی
18:39




